Welcome to ...::: DONYAYEMA :::...!

Donyayema :: مشاهده موضوع - روز جشن
 پرسشهای متداولپرسشهای متداول   جستجوجستجو   گروههای کاربرانگروههای کاربران  مدیران سایتمدیران سایت   مشخصات فردیمشخصات فردی   پیامهای خصوصیپیامهای خصوصی   درجاتدرجات   ورودورود 

روز جشن

 
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version    فهرست Donyayema داستان هاي كوتاه
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
jamil2000
پر كار
پر كار


عضو شده در: 28 اردیبهشت 1386
پست: 242
محل سکونت: دنیای ما

امتیاز: 922

پست تاریخ: دوشنبه 20 خرداد 1387 - 15:51    عنوان:  روز جشن پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

فردا روز جشن بود. زنی بسيار فقير که سه فرزند داشت وشوهری فلج . به فرزندانش قول داده بود که برای آنها خوراکی های بسياری تهيه کند.او شب هنگام بر بالای سر شوهر بيمارش مدتی با خدای خود نجوا کرد وانچه می گفت روی کاغذ می نوشت .فردا که روز جشن بود از خانه بيرون رفت و وارد فروشگاهی شد. او به صاحب فروشگاه گفت که :« شرح حال من وزندگی من اينگونه است و الان پول ندارم اما اگر آنچه می خواهم به من بدهی برايت دعا ميکنم.»صاحب فروشگاه که هيچ گونه اعتقادی نداشت، با تمسخر گفت :« خواسته ات را روی کاغذی بنويس تا هم وزنش به تو چيزی بدهم»زن آنچه شب قبل روی کاغذ نوشته بود به مرد داد و مرد آنرا در يک کفه ترازو گذاشت و يک کيسه برنج در کفه ديگر .اما کفه پايين نيامد. دوباره مرد خوراکی ديگر وباز هم کفه پايين نيامد.مرد به زن گفت :چون قول داده ام هر چه ميخواهی از فروشگاه من برای خانواده ات ببر.و زن فقط آنچه لازم داشت ، برداشت ورفت. وقتی که زن از فروشگاه بيرون رفت؛ مرد کاغذ را برداشت وروی آن را خواند ،اينطور نوشته بود«پروردگارا توتنهاپناه من هستی،خدايا از توميخواهم که فردا من را پيش خانواده ام سر افراز کنی، الهی ميدانم آنچه را که ميخواهم فردا به من خواهی داد حتی بيشتر از آن و من تنها به اندازه نيازمان خواهم آورد.»مرد پس از خواندن قلبش دگرگون شدو از عابدان عاشق گرديد.

_________________
خدایا توچگونه زیستن را به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
تشکرها از این تاپیک
jamil2000 از این تاپیک تشکر میکنم 
roza
كاركشته
كاركشته


عضو شده در: 14 شهریور 1385
پست: 503
blank.gif


امتیاز: 2026

پست تاریخ: سه‌شنبه 21 خرداد 1387 - 16:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام جمیل خیلی وقت بود نمیوومدی((آخه نه که من هر روز سایتم) Wink
داستان خوبی بود مرسی Wink

_________________
Love is a journey!Not destination
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
jamil2000
پر كار
پر كار


عضو شده در: 28 اردیبهشت 1386
پست: 242
محل سکونت: دنیای ما

امتیاز: 922

پست تاریخ: چهار‌شنبه 22 خرداد 1387 - 09:32    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام رزا .
اره خیلی وقت بود نیامده بودم شما هم خیلی کم می آیید غریب که اصلا پیدا نیست نمی دانم کجاست ؟ من هم وقتی میام و نوشته ها و مطالب شما دوستان قدیمی را می بینم یک کم دلگرمتر می شوم و بیشتر به سایت می آیم ولی وقتی کسی نیست دیگر حوصله ای هم نیست . همیشه موفق باشید .

_________________
خدایا توچگونه زیستن را به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version    فهرست Donyayema داستان هاي كوتاه تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001, 2005 phpBB Group

PHP-Nuke INP Copyright © 2005 Iran Nuke Premium




استفاده از مطالب سایت دنياي ما تنها با ذکر نام و آدرس دقیق هر مطلب مجاز می باشد.
Donyayema.com
چت روم دنياي ما

PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.17 ثانیه