Welcome to ...::: DONYAYEMA :::...!

Donyayema :: مشاهده موضوع - مـــــادر ، فرشته ای که او را صدا میزنیم : مادر ...
 پرسشهای متداولپرسشهای متداول   جستجوجستجو   گروههای کاربرانگروههای کاربران  مدیران سایتمدیران سایت   مشخصات فردیمشخصات فردی   پیامهای خصوصیپیامهای خصوصی   درجاتدرجات   ورودورود 

مـــــادر ، فرشته ای که او را صدا میزنیم : مادر ...

 
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version    فهرست Donyayema داستان هاي كوتاه
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
jamil2000
پر كار
پر كار


عضو شده در: 28 اردیبهشت 1386
پست: 242
محل سکونت: دنیای ما

امتیاز: 922

پست تاریخ: شنبه 30 شهریور 1387 - 22:23    عنوان:  مـــــادر ، فرشته ای که او را صدا پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کودکی که آماده ی تولّد بود، نزد خدا رفت و از خداوند پرسيد: "می گويند فردا شما مرا به زمين می فرستيد، اما چگونه من بسيار كوچك و بى پناهم ، من به اين کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟"

خداوند پاسخ داد: "در ميان تعداد بسياری از فرشتگان ، من يکی را برای تو برگزيده ام ، او در انتظار توست و از تو نگهداری و مراقبت خواهد کرد."

امّا کودک هنوز اطمينان نداشت که می خواهد برود يا نه : "امّا اينجا در بهشت، من هيچ کاری جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها برای شادی من کافی هستند."

خداوند لبخند زد: "فرشته ی تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود."

کودک ادامه داد: "من چگونه می توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟..."

خداوند او را نوازش کرد و گفت: "فرشته ی تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقّت و صبوری و مراقبت ، به تو مى آموزد که چگونه صحبت کنی."

کودک با ناراحتی گفت: "وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟"

امّا خدا برای اين سوال هم پاسخی داشت: "فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو مى آموزد که چگونه دعا کنی."

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: "شنيده ام که در زمين انسان های بدی هم زندگی می کنند، چه كسى مرا در برابر آنها محافظت مى كند ؟"

خداوند گفت : "فرشته ات از تو دفاع و مواظبت خواهد کرد ، حتّی اگر به قيمت جانش تمام شود."

کودک با نگرانی ادامه داد: "امّا من هميشه به اين دليل که ديگر نمی توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود."

خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته ات هميشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود."

در آن هنگام بهشت آرام بود، امّا صداهایی از زمين شنيده می شد.

کودک فهميد که به زودی بايد سفرش را آغاز کند. او به آرامی يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: "خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد."

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته تو مهم نيست . تنها بدان كه تو اين فرشته را « مـــــادر » صدا خواهى زد."

_________________
خدایا توچگونه زیستن را به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
تشکرها از این تاپیک
jamil2000 از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version    فهرست Donyayema داستان هاي كوتاه تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB © 2001, 2005 phpBB Group

PHP-Nuke INP Copyright © 2005 Iran Nuke Premium




استفاده از مطالب سایت دنياي ما تنها با ذکر نام و آدرس دقیق هر مطلب مجاز می باشد.
Donyayema.com
چت روم دنياي ما

PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.13 ثانیه