| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
arezoo1212 پر كار


عضو شده در: 23 شهریور 1385 پست: 188 محل سکونت: ahle hamin ......nazdiki ha
امتیاز: 948
|
تاریخ: جمعه 12 مرداد 1386 - 16:48 عنوان: زیبا ترین قلب |
|
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايی دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزی از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...
فریادم را برایت هدیه آوردم سکوتت را به من ببخش |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
| تشکرها از این تاپیک |
| amirhosseinad(شنبه 13 مرداد 1386 - 02:12), arezoo1212 از این تاپیک تشکر میکنم |
|
roza كاركشته


عضو شده در: 14 شهریور 1385 پست: 503 
امتیاز: 2026
|
تاریخ: جمعه 12 مرداد 1386 - 19:39 عنوان: |
|
|
آرزوجان ، این یه نوشته بسیار جالب بود.باید ازت تشکر کنم .ممنون عزیزم.  _________________ Love is a journey!Not destination |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
arezoo1212 پر كار


عضو شده در: 23 شهریور 1385 پست: 188 محل سکونت: ahle hamin ......nazdiki ha
امتیاز: 948
|
تاریخ: شنبه 13 مرداد 1386 - 11:06 عنوان: |
|
|
salam roza jan ..vaghean azat mamnoonam ke vaghteto gozashti va khoondish ...bayad begam ke ghabeli nadasht...
emroooz haman fardaee ast ke ma dirooz negaranash boodim |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
miladebru پر كار


عضو شده در: 3 تیر 1386 پست: 238 محل سکونت: tehran 
امتیاز: 848
|
تاریخ: سهشنبه 16 مرداد 1386 - 23:59 عنوان: |
|
|
خیلی قشنگ بود ارزو جان ممنون... _________________ عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست!!!عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد..... |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
arezoo1212 پر كار


عضو شده در: 23 شهریور 1385 پست: 188 محل سکونت: ahle hamin ......nazdiki ha
امتیاز: 948
|
تاریخ: جمعه 19 مرداد 1386 - 11:21 عنوان: |
|
|
khahesh mikoonam _________________ همه ا آن چیز ها که ما را به هم نزدیک می ساخت امروز دورمان میکند از هم کدام یک باختیمم این بازی دوستانه را ؟!؟!؟! |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
gharib كاركشته


عضو شده در: 10 مرداد 1385 پست: 494 محل سکونت: غريبستان 
امتیاز: 1728
|
تاریخ: یکشنبه 11 شهریور 1386 - 01:35 عنوان: |
|
|
از قلب منكه چيزي نمونده آخه يادم مي رفت وقتي تكه اي از قلبمو دادم به كسي از او يه تيكه به جاش بگيرم...شوخي بود ها من هواي خودمو دارم تازه بيشتر هم قلب ميگيرم...
داستانت بگم خوب بود دروغ گفتم....عالي بود...  _________________ دنيا غريب است و ساكت،اگر نميتواني شادش كني لااقل آرامشش را بر هم نزن... |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
arezoo1212 پر كار


عضو شده در: 23 شهریور 1385 پست: 188 محل سکونت: ahle hamin ......nazdiki ha
امتیاز: 948
|
تاریخ: دوشنبه 26 شهریور 1386 - 20:33 عنوان: |
|
|
mer30 azizam _________________ همه ا آن چیز ها که ما را به هم نزدیک می ساخت امروز دورمان میکند از هم کدام یک باختیمم این بازی دوستانه را ؟!؟!؟! |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
shabzadeh تازه كار


عضو شده در: 9 آذر 1386 پست: 16
امتیاز: 3
|
تاریخ: دوشنبه 12 آذر 1386 - 21:39 عنوان: |
|
|
| مرسی ارزو خانوم من با خوندنش اروم شدم. |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
arezoo1212 پر كار


عضو شده در: 23 شهریور 1385 پست: 188 محل سکونت: ahle hamin ......nazdiki ha
امتیاز: 948
|
تاریخ: جمعه 30 آذر 1386 - 22:05 عنوان: |
|
|
 _________________ همه ا آن چیز ها که ما را به هم نزدیک می ساخت امروز دورمان میکند از هم کدام یک باختیمم این بازی دوستانه را ؟!؟!؟! |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
jhs تازه كار


عضو شده در: 4 آبان 1387 پست: 4 محل سکونت: karaj
امتیاز: 12
|
تاریخ: جمعه 10 آبان 1387 - 14:43 عنوان: |
|
|
خیلی عالی بود یک پیرمرد و یک پسر جوان و یک قلب زخمی و زیبا _________________ دوست دارم عشقم |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
 |
|
|
|